معنی نیمتخت
4 بازدید
[ تَ ] (اِ مرکب) تختی که بالای آن می خوابند. دارابذین. دارافرین. (ناظم الاطباء). تخت کوچک که از یکسو دیوار ندارد و بر آن توان نشستن و پایها آویختن. نیم کت. (یادداشت مؤلف). || (اصطلاح کفاشی) قطعهٔ چرم یا لاستیکی که بر کف کفش مستعمل کوبند دوام آن را، یا برای پوشاندن سوراخی که در تخت کفش پدید آمده است.
کلمات همقافیه با «نیمتخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر