معنی نیمترک
3 بازدید
[ تَ ] (اِ مرکب) کلاه خود. کلاهی آهنی که در روزهای جنگ بر سر گذارند. (از برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج). || نوعی خیمهٔ کوچک. (فرهنگ فارسی معین): در طارم آمد بر دست راست خواجه بونصر بنشست در نیم ترک چنانکه در میانهٔ هر دو مهتر افتاد. (تاریخ بیهقی ص ۱۳۹). امیر گفت به نیم ترک رو و خازنان و مشرفان را بگوی... همگان را خلعت دهند. (تاریخ بیهقی ص ۲۴۱). کوتوال و سرهنگان دررسیدند و حاجب بزرگ بلکاتکین ایشان را به نیم ترک پیش خویش بنشاند. (تاریخ بیهقی ص ۲۲۰). گر شود ناظر به سقف نیم ترکت آسمان بر زمین افتد کلاه از فرق ترک پنجمین. سلمان ساوجی.[ تَ رَ ] (اِ مرکب) نیم ترنگ. آواز پست. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نیمترک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر