معنی نیابتدار
5 بازدید
[ بَ ] (نف مرکب) نایب. قائم مقام. (ناظم الاطباء). که در امری بجای دیگری نیابت و اقدام کند. خلف و جانشین : چاه داری در بن چاهش فکن ای نیابت دار پور آبتین.خاقانی. وگر خواهی کزین منزل امان آن سرا یابی امانت دار یزدان را نیابت دار حسان شو. خاقانی. || گماشته. وکیل. (ناظم الاطباء). رجوع به نایب شود.
کلمات همقافیه با «نیابتدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر