معنی نیابة
5 بازدید
[ بَ ] (ع مص) بجای کسی ایستادن. (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج). قائم مقام کسی شدن. نوب. مناب . (از متن اللغة). ایستادن بجای کسی که پیش از تو بوده باشد. (زوزنی). نیز رجوع به نیابت و نوب شود. || (اِ) بار. پاس . (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نوبه. (ناظم الاطباء). نیاوه. (مهذب الاسماء) (یادداشت مؤلف). نوبت.[ بَ تَنْ ] (ع ق) بجای دیگری و بعوض از دیگری. وکالةً. ضد اصالةً. (ناظم الاطباء). به نیابت دیگری. || عجالةً. علی العجاله. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نیابة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر