معنی نکول
9 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) روغن یا آبی که در آن دواهائی بجوشانند و پس از سرد شدن بر عضو ریزند کم کم. (از بحر الجواهر) (یادداشت مؤلف).[ نُ ] (ع مص) بازایستادن از سوگند. (تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). نکوص. (متن اللغة). امتناع کردن از سوگند. (ناظم الاطباء). || خودداری کردن از پاسخ دادن. (فرهنگ فارسی معین). || بازایستادن از دشمن. (از تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). ترسیدن از خصم و سست و ناتوان شدن. (از متن اللغة). پس ماندن از دشمن و ترسیدن و ضعیف و سست شدن. (از ناظم الاطباء). سپسایگی برگردیدن از کسی یا چیزی و ترسیدن و سست و بددل شدن. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). نکوص و ترسیدن از چیزی. (از اقرب الموارد). از انجام دادن کاری ترسیدن. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). روبرگردان شدن از دشمن یا چیزی. (فرهنگ فارسی معین). || (اِمص) برگشتگی. اعراض. (ناظم الاطباء). روگردانی. (فرهنگ فارسی معین). || امتناع. واقول. وادنگ. مقابل قبول. (یادداشت مؤلف). رجوع به نکول کردن شود. || خودداری از پرداخت وجه حواله و برات و غیره. || خودداری از پاسخ. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ) جِ نِکْل. رجوع به نِکْل شود.
کلمات همقافیه با «نکول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر