معنی نکول کردن
8 بازدید
[ نُ کَ دَ ] (مص مرکب) امتناع کردن. اعراض نمودن. (ناظم الاطباء). خودداری کردن. سر باززدن. قبول نکردن : و لشکر مغول از طلب او نکول کردند. (جهانگشای جوینی). - نکول کردن برات یا حواله؛ از پرداخت وجه آن سر باززدن. قبول نکردن آن. قبولی ننوشتن بر آن. نپرداختن آن را.
کلمات همقافیه با «نکول کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر