معنی نکعة
6 بازدید
[ نَ عَ ] (ع اِ) گیاهی است شبیه طرثوث. (منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغة) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ نَ کَ عَ ] (ع اِ) شلم قتاد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). صمغ قتاد، یا آن نُکعة است. (از متن اللغة). || بر نقاوی. (منتهی الارب) (آنندراج). بار درخت نقاوی. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || بار درختی است سرخ. || سر بینی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). طرف بینی. (از المنجد) (از متن اللغة). || (ص) مرد سیاه سرخی مایل . (منتهی الارب) (آنندراج). مرد سیاه به سرخی مایل. (ناظم الاطباء). || (اِ) نکعةالطرثوث؛ شکوفهٔ رافه سرخ رنگ شبیه بستان افروز که بدان رنگ کنند. (منتهی الارب). نُکَعة. (متن اللغة) (اقرب الموارد).[ نَ کِ عَ ] (ع ص) زن سرخ فام. (منتهی الارب) (آنندراج). مرأة حمراء. (اقرب الموارد). زن سرخ. (ناظم الاطباء). || لب نیک سرخ. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). لبی که نیک سرخ باشد. (ناظم الاطباء). شفة نکعة؛ لبی سرخ از بسیاری خون. (مهذب الاسماء).[ نُ کَ عَ ] (ع ص) رجل نکعة؛ مرد پوست روی رفته. (منتهی الارب) (آنندراج). مرد سرخی که پوست بینی وی رفته باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). مرد احمر اقشر. (از متن اللغة). || هُکَعة نُکَعة؛ مرد گول یا مرد گول که از جای نجنبد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغة). مرد گول و احمق، و مردی که از جای نجنبد. (ناظم الاطباء). احمقی که چون نشست از جای نجنبد. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || (اِ) نکعةالطرثوث؛ شکوفهٔ رافه. (منتهی الارب). و رجوع به نَکَعة شود. || نَکَعة. رجوع به نَکَعة شود.
کلمات همقافیه با «نکعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر