معنی نکص
6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) سپسایگی رفتن و بددل شدن و بازایستادن از کاری. (از منتهی الارب) (از آنندراج). کأکأة و جبن و ضعف نشان دادن و احجام و انقداع در کاری. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). نکوص. منکص. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || برگشتن از کاری که در پی آن بود: نَکَصَ علی عقبیه، و هو خاص بالرجوع عن الخیر، و فی الشر نادر. (منتهی الارب). رجوع کردن و منصرف شدن از کار خیری که بدان مشغول است. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). و گفته اند رجوع و انصراف از هر کاری. (از اقرب الموارد). نکوص. منکص. (اقرب الموارد) (متن اللغة).
کلمات همقافیه با «نکص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کص» برای سرودن شعر