معنی نکش
4 بازدید
[ نَ ] (ع مص) به قعر رسانیدن چاه را، و برآوردن گل و لای را از چاه. (از منتهی الارب) (آنندراج). آب همه از چاه بکشیدن . (از تاج المصادر بیهقی). || سپری کردن چیزی را. (از منتهی الارب). فنا کردن و تمام کردن چیزی را. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || فارغ گردیدن از چیزی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «نکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر