معنی نکس

معنی نکس

10 بازدید
[ نَ ] (ع مص) سرنگون کردن. (غیاث اللغات). واژگون ساختن. (فرهنگ فارسی معین). نگونسار کردن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۱) (از تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نگونسار افتادن. (غیاث اللغات). || سر فروافکندن. (تاج المصادر بیهقی). سر خود را به زیر افکندن. (فرهنگ فارسی معین). سر از خواری و ذلت فروافکندن. (از اقرب الموارد). || بازگردان کردن طعام و جز آن بیماری را. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || بازگشت کردن مرض. || (اِمص) سرنگونی. واژگونی. || سربه زیرافکنی. || بازگشت بیماری. (فرهنگ فارسی معین).
[ نَ کَ ] (ص مرکب) ناکس. فرومایه. (ناظم الاطباء).
[ نُ ] (ع مص) با سر شدن بیماری. (تاج المصادر بیهقی) (یادداشت مؤلف). بازگشتن بیماری. عود کردن مرض. (غیاث اللغات). بازگردان شدن بیماری. (از آنندراج) (از منتهی الارب). برگردان شدن بیماری . (از ناظم الاطباء). بازگشتن مرض بعد از نقاهت. (از اقرب الموارد). نکاس. (آنندراج) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). پس افتادن بیماری. عود مرض در حال نقاهت. سر غلطیدن بیمار. (یادداشت مؤلف). || (اِمص) بازگردیدگی بیماری. (از آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). بازگردان شدگی بیماری. (ناظم الاطباء). بازگشت بیماری. (فرهنگ فارسی معین). نکاس. (آنندراج) (منتهی الارب): گر نخواهی نکس پیش این طبیب بر زمین زن زود سر را ای لبیب.مولوی. || ضعف. سستی. (یادداشت مؤلف). || قصور. (یادداشت مؤلف).
[ نُ کُ ] (ع ص، اِ) برجای ماندگان از پیری. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مفرد آن ناکِس است. (از اقرب الموارد). رجوع به ناکِس شود.
[ نِ ] (ع ص، اِ) تیر سوفارشکسته که اسفل او را اعلی گردانند. (منتهی الارب) (آنندراج). تیر سوفارشکسته که پائین آن را بالا سازند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پیکان که بیخش شکسته پس سر آن را بن وی کرده باشند. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کمان که سر شاخ آن را پایین آن سازند و بن شاخ را سر آن، و آن عیب است. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بچه که پایش نخست برآید. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). الیتن من الاولاد. (اقرب الموارد). || قصیر. (اقرب الموارد) (المنجد) (متن اللغة). || مرد سست و ضعیف. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). مرد ضعیف و فرومایه که خیری در وجودش نیست. (از اقرب الموارد). || مقصر از غایت کرم و جوانمردی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || مرد دنی ء. (از متن اللغة). مرد خسیس. مرد بخیل. (یادداشت مؤلف). ج، انکاس.

کلمات هم‌قافیه با «نکس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید