معنی نکژده
5 بازدید
[ نَ کَ دَ / دِ ] (اِ) کوزه و مشربهٔ سفالین. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا). نگژده. (برهان قاطع) (جهانگیری) (رشیدی). بعضی به زای تازی [ نکزده ] گویند. (از انجمن آرا) (از رشیدی). رجوع به نَگَژده شود.
کلمات همقافیه با «نکژده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر