معنی نوص
6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) جنبیدن. (منتهی الارب). حرکت کردن. (از اقرب الموارد). مناص. نویص. نیاصة. نوصان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). نَوس. || آمادهٔ حرکت شدن. (از اقرب الموارد). مهیا شدن. (از متن اللغة). مناص. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). منیص. (اقرب الموارد). || برخاستن به سوی چیزی. مناص. (از اقرب الموارد). برخاستن و پناه بردن به کسی. (از منتهی الارب) (از متن اللغة). || جذب کردن چیزی را. (از اقرب الموارد). طلب کردن و به خود کشیدن چیزی را. (از متن اللغة). || گریختن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۲) (منتهی الارب). بگریختن. (تاج المصادر بیهقی). فرار کردن و نجات یافتن. (از اقرب الموارد) (از الاساس). مناص. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). منیص. (اقرب الموارد). || واپس شدن. (تاج المصادر بیهقی). بازپس شدن. . مناص. درنگ کردن. (منتهی الارب). عقب ماندن از چیزی. تأخر. (از اقرب الموارد). نیص. (متن اللغة). || یکسو گردیدن از چیزی و خویشتن را بازکشیدن. (منتهی الارب). برگشتن و روی گرداندن از چیزی. ارتداد. (از اقرب الموارد). || (اِ) گورخر، بدان جهت که همیشه سر را بلند دارد همچو گریزنده و رمنده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). حمار وحشی. (متن اللغة). || سخاء. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «نوص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وص» برای سرودن شعر