معنی نوض
6 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) پیوند میان سرین و پشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). وصلة و پیوند بین عَجُز و متن . (از بحر الجواهر) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || استخوان دمغزه. (منتهی الارب). عصعص. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (متن اللغة). || جای برآمدن آب. (منتهی الارب). مخرج آب. (از اقرب الموارد). مدفع آب و مخرج آن. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || جاهای بلند برافراشته. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، اَنواض. جج، اناویض. || وادی. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (متن اللغة). || جنبش. (منتهی الارب). حرکت. (متن اللغة). || (مص) رفتن در شهرها. (منتهی الارب). گشتن در شهرها. (زوزنی). ذهاب در بلاد. (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || بازپس ماندن و عقب کشیدن. (از ناظم الاطباء). تأخر و نکص. (از اقرب الموارد). || جنبانیده برکندن شاخ و میخ و جز آن. (از منتهی الارب). به تدبیر کندن و بیرون کشیدن شاخ و میخ و امثال آن را. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || بیرون آوردن آب را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || جنبیدن. (منتهی الارب). حرکت کردن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || درخشیدن برق. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || بسیارخوشه گردیدن انگور. (منتهی الارب). تعثکل. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «نوض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وض» برای سرودن شعر