معنی نوبت آمدن
5 بازدید
[ نَ / نُو بَ مَ دَ ] (مص مرکب) نوبت رسیدن : در طبع جهان اگر وفائی بودی نوبت به تو خود نیامدی از دگران.خیام. - نوبتِ... آمدن؛ نوبت آن شدن. هنگام انجام کاری فرارسیدن. مجال و موقع به دست آمدن : چون که آید نوبت شکر نعم اختیارت نیست وز سنگی تو کم.مولوی. - نوبت به سر آمدن؛ مجال نماندن. زمان و فرصت پایان گرفتن. - نوبت کسی به سر آمدن؛ کنایه از درگذشتن و سپری شدن : به تو داد یک روز نوبت پدر سزد گر تو را نوبت آید به سر.فردوسی.
کلمات همقافیه با «نوبت آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر