معنی نوبت دادن
5 بازدید
[ نَ / نُو بَ دَ ] (مص مرکب) کناره جستن و مجال و میدان به حریف واگذاشتن. مقابل نوبت گرفتن : به تو داد یک روز نوبت پدر سزد گر تو را نوبت آید به سر.فردوسی. پیر است چرخ و اختر بخت تو نوجوان آن به که پیر نوبت خود با جوان دهد. ظهیر (از آنندراج). سبزه دمید و خشک شد و گل شکفت و ریخت بلبل ضرورت است که نوبت دهد به زاغ. سعدی. || مجال دادن. فرصت دادن.
کلمات همقافیه با «نوبت دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر