معنی نهاز

معنی نهاز

4 بازدید
[ نِ ] (اِ) ترس. بیم . (برهان قاطع). || تیس. (نصاب الصبیان) (دهار). بز نر. (دهار). بز نر که ماده های گله را بارور گرداند. (غیاث اللغات از شرح نصاب). رجوع به نُهاز شود.
[ نُ ] (اِ) پیشرو رمه باشد چون ارکاج. (لغت فرس اسدی). پیشرو رمه و گلهٔ گوسفند باشد و به استعارت همه پیشروان را نهاز گویند. (صحاح الفرس). بزی باشد که پیش رو گلهٔ گوسفندان باشد و آن را نخراز نیز گویند و به عربی آن را کراز خوانند. (از جهانگیری). بزی باشد که در پیش گله رود و به تازی قابل گویند و سروران و پیشروان را نیز گویند به استعاره. (اوبهی). بزی و گوسفندی که پیش پیش گلهٔ گوسفندان به راه رود و به عربی کراز خوانند و به طریق استعاره بر سروران و پیشوایان قوم اطلاق کنند و به این معنی به فتح اول هم آمده است. (از برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج). و سروری به فتح اول دانسته. (از انجمن آرا) (از آنندراج): تازیان و دوان همی آمد همچو اندر فسیله اسپ نهاز.رودکی. من ز خداوند تو نندیشم ایچ علم ترا بیش نگیرم نهاز. خسروی (یادداشت مؤلف). غولان غرچه گیر ز خار و خس در او گمراه گشته چون رمهٔ میش بی نهاز. روحی ولوالجی. سپه دشمن او را رمه ای دان که در او نه چراننده شبان است و نه ره جوی نهاز. فرخی. بر سر دیو ترا عقل بسنده ست رقیب بر ره خیر ترا علم بسنده ست نهاز. ناصرخسرو. سوی چشمهٔ شوربختی شتابد کرا آز باشد دلیل و نهازش.ناصرخسرو. نروم این بزرگ رمه که بدو در نهاز شد بز لنگ.ناصرخسرو. راستی کن تا شود جان تو شاد از بهر آنک جفت غم گردد شبان چون کج رود روزی نهاز. سنائی. عدوی جاه ترا بخت چون نهاز شده ست به پای خویش همی آردش سوی مسلخ. سوزنی. ز بیم هیبت و سهم سیاست تو به دشت ز گرگ پنجه فروریزد از نهیب نهاز.سوزنی. ای ز سهم پهلوان و رای عدل آموز تو یوز از آهو در گریز افتاده و گرگ از نهاز. سوزنی.
[ نَ هْ ها ] (ع ص) خر که بر سینه خیزد به رفتار. (منتهی الارب) (از متن اللغة). خری که در رفتن به سینه برخیزد. (ناظم الاطباء).
[ نُ / نِ ] (ع اِ) اندازه. قدر. (از منتهی الارب). زهاء. (متن اللغة). گویند هذا نهاز ذلک؛ ای قدره. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «نهاز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «از» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید