معنی نمونه شدن
6 بازدید
[ نُ / نِ مو نَ / نِ شُ دَ ] (مص مرکب) نابه کار شدن. از رواج و رونق افتادن : کتاب و کلک همه کاتبان نمونه شود چو کلک او بنگارد صحیفه های کتاب. معزی. || باژگونه شدن. باطل شدن. تباه گشتن : ز رهنمون بدی نیک ترس خاقانی که رهنمون چو بد آید رهت نمونه شود. خاقانی. || زشت شدن : خوب گر سوی ما نگه نکند گو بکن شو که ما نمونه شدیم.کسایی. ای خسروی که بزمت شد خلد را نمونه با حسن نور رایت خورشید شد نمونه. شمس فخری. || در تداول، شهره شدن در کاری به نیکی یا بدی، چنانکه در آن صفت بدو مثل زنند.
کلمات همقافیه با «نمونه شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر