معنی نمونش
8 بازدید
[ نُ نِ / نِ نِ ] (اِمص) راهنمائی. (فرهنگ فارسی معین). نمودن. دلالت کردن. نشان دادن. رجوع به نمون و نمودن شود: گفت تا باشد از نمونش رای گفتن از ما و ساختن ز خدای.نظامی. مرد سرهنگ از آن نمونش راست از سر خون آن صنم برخاست.نظامی. || (اِ) نمودار. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «نمونش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نش» برای سرودن شعر