معنی نمودار کردن
5 بازدید
[ نُ / نِ کَ دَ ] (مص مرکب) ظاهر کردن. پدید آوردن. آشکار کردن : من آن صورتگرم کز نقش پرگار ز خسرو کردم این صورت نمودار.نظامی. از این قصیده نمودار ساحری کن از آنک بقای نام تو است این قصیدهٔ غرا.خاقانی.
کلمات همقافیه با «نمودار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر