معنی نقش انداختن
5 بازدید
[ نَ اَ تَ ] (مص مرکب) نقش افکندن. تصویر کردن. نشان و اثر بر چیزی گذاشتن : به یار تا رسد این نامهٔ سرشک آلود چه نقش ها که به بال کبوتر اندازد. طالب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «نقش انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر