معنی نفی

معنی نفی

10 بازدید
[ نَ فْ یْ ] (ع اِ) وعدهٔ بد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). وعید. (منتهی الارب). || (مص) راندن و دور کردن . (غیاث اللغات) (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). راندن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۱) (تاج المصادر بیهقی) (مجمل اللغة). || دور گردیدن . (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). رانده و ازاله شدن و دور گردیدن. (از اقرب الموارد). دور شدن. (غیاث اللغات). رانده شدن. (مجمل اللغة). || انکار کردن چیزی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نیست کردن . (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۱) (مجمل اللغة). || نیست شدن . (مجمل اللغة) (تاج المصادر بیهقی). || بیرون کردن کسی را از دیارش و فرستادن او را به شهری دیگر. (از اقرب الموارد). از شهر بدر کردن. (آنندراج) (غیاث اللغات). تبعید کردن. اخراج کردن. بیرون کردن. طرد کردن. (یادداشت مؤلف): هرون ارکان دولت را گفت جزای چنین کسی چه باشد، یکی اشارت به کشتن داد و دیگری به زبان بریدن و دیگری به زجر و نفی. (گلستان سعدی). رجوع به نفی بلد شود. || برداشتن سیل آب آورد را. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). گویند: نفی السیل الغثاء. (از ناظم الاطباء). بردن سیل غثاء را. (از اقرب الموارد). || پرانیدن باد خاک و گرد را. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). پراکنده کردن باد خاک را. (از اقرب الموارد). نفیان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || جهت انتقاد پرانیدن درم. (منتهی الارب) (آنندراج). پراکنده کردن درم ها را جهت انتقاد و خوب آنها را از بد جدا کردن. (از ناظم الاطباء). پخش و پراکنده کردن صیرفی درهم ها را برای انتقاد. نفیان. (از اقرب الموارد). || آب راندن ابر. (منتهی الارب) (آنندراج). ریختن ابر آب خود را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دفع کردن سنگریزه ها را به روی زمین. (از ناظم الاطباء). || دفع کرده شدن سنگریزه ها به روی زمین. (از ناظم الاطباء). || حبس کردن کسی را در زندان. (از اقرب الموارد). || (اِمص) انکار. (ناظم الاطباء). مقابل اثبات. (یادداشت مؤلف). || رد. (ناظم الاطباء): گرد تقبیح و نفی حجت مخالفان می گشتند. (کلیله و دمنه). فلسفی فلسی و یونان همه یونی ارزد نفی این مذهب یونان به خراسان یابم. خاقانی. || نهی. منع. (ناظم الاطباء). || سلب. (یادداشت مؤلف). || بازداشت. (ناظم الاطباء). || دورکردگی. || حرف نفی. رجوع به حرف شود.
[ نَ فی ی ] (ع اِ) کفک که دیگ جوشان فرواندازد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). کفی که از دیگ در حال جوشیدن فروریزد. (ناظم الاطباء). || آب که از رسن دلو چکد. (منتهی الارب) (از آنندراج). آبی که از ریسمان دول چکد. (ناظم الاطباء). || سنگریزه و جز آن که از سم ستور پراکنده گردد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آردی که سنگ آسیا به اطراف پراند. (اقرب الموارد). آرد که آسیا می اندازد. (مهذب الاسماء). || سپر برگ خرما. سپر از برگ خرما. (منتهی الارب) (آنندراج). سپر از برگ خرما ساخته شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خاک و گرد گردآمده از باد در بنهای درختان. (منتهی الارب) (آنندراج). خاکی که باد در بن درختان گرد آورد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ردی و هیچکاره از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نفاء. (اقرب الموارد). نفاة. نفایة. نفاوة. نفوة. (متن اللغة). رجوع به نفاء و نفاة شود. || گروهی که جدا شود از لشکر گران. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || وعید. (اقرب الموارد). رجوع به نفی شود. || نفی المطر؛ ما ینفیه و یرشه. (منتهی الارب). آنچه را که از باران باد پراکنده می کند. (ناظم الاطباء). || ابن نفی؛ آنکه او را پدرش از خانه بدر کرده باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
[ نَ فْ فی ی ] (ع اِ) سفره مانندی است که بر آن پِسْت را بیزند. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نُفیَة. نَفّیَّة. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «نفی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید