معنی نفی کردن
8 بازدید
[ نَ فْ یْ کَ دَ ] (مص مرکب) انکار کردن. گفتن که نیست. (یادداشت مؤلف): عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند. حافظ. || دور کردن. || از شهر بدر کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). تبعید کردن. بیرون کردن : مَلِک بفرمود تا بزنندش و نفی کنند تا چندین دروغِ درهم چرا گفت. (گلستان چ دکتر یوسفی ص ۸۱). || نیست کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || نفی کردن فرزند را؛ بیزاری جستن از او. (یادداشت مؤلف). || باطل کردن. نسخ کردن. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به نَفْیْ شود.
کلمات همقافیه با «نفی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر