معنی نفقات
7 بازدید
[ نَ فَ ] (ع اِ) جِ نفقة. رجوع به نفقة و نفقه شود. - نفقات دادن؛: امیر فرمود تا ایشان را نفقات دادند و رها کردند. (تاریخ بیهقی ص ۵۸۱). - نفقات کردن؛ خرج کردن. هزینه کردن. صرف کردن : بهر درمی که علی عیسی فرستاد پنجاه درم نفقات باید کرد یا زیاده تا آن فتنه بنشیند. (تاریخ بیهقی ص ۴۲۶). این کوشک به چهار سال برآمد و بیرون از حد نفقات کرد. (تاریخ بیهقی ص ۵۰۸).
کلمات همقافیه با «نفقات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر