معنی نفق
7 بازدید
[ نَ ] (ع مص) بیرون آمدن یربوع از نافقائش. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغة). رجوع به نَفَق شود. || داخل شدن کلاکموش در نافقائش. (از المنجد) (از متن اللغة). رجوع به نَفَق شود.[ نَ فَ ] (ع اِ) راه باریک در زمین که به سوی جائی رود. (منتهی الارب) (آنندراج) (از المنجد). سمج که راه گذر دارد. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۰). سوراخ و سردابه. (مهذب الاسماء). تونل . (یادداشت مؤلف). قوله تعالی : {/Bنَفَقاً فِی اَلْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی اَلسَّمََاءِ. ۱۱-۱۷۶:۳۵/}(قرآن ۶/۳۵). (منتهی الارب). ج، انفاق. || سوراخ کلاکموش. (منتهی الارب) (آنندراج). - امثال: ضل دریص نفقه؛ ای جُحْرَه ؛ در حق کسی گویند که تدارک کار نداند. (منتهی الارب). || (مص) سپری گردیدن و نیست شدن یا کم گشتن توشه. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). برسیدن. (از تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). سپری شدن. (زوزنی). تمام شدن و نیست شدن یا کم شدن چیزی. (از اقرب الموارد). || بیرون رفتن کلاکموش از نافقاء. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد) (از المنجد). || داخل شدن کلاکموش در نافقائش . || رواج دادن کالا را. (از اقرب الموارد) (از المنجد).[ نَ فِ ] (ع ص) فرس نفق الجری؛ اسب شتاب مانده شونده و منقطع کننده جری را. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). هر چیز سریع الانقطاع، و منه: فرس نفق الجری. (از متن اللغة) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «نفق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فق» برای سرودن شعر