معنی نفس گرفتن

معنی نفس گرفتن

4 بازدید
[ نَ فَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) خبه شدن دم انسان. (از آنندراج) (از سفرنامهٔ شاه ایران). نفس گسستن. نفس بریدن. نفس فرورفتن. خاموش شدن : نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی. سعدی. می خواست گل که دم زند از رنگ و بوی او از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت. حافظ. - نفس کسی را گرفتن؛ جانش را به لب رساندن. او را سخت رنجور و مانده کردن و از توان و رمق انداختن. || مانده شدن و گرفتن صدای کسی بر اثر داد و فریاد کردن. || رنج ماندگی به توقف کوتاه در رفتنی بیش از عادت، کم کردن. (یادداشت مؤلف). لختی ماندن و نفس تازه کردن.

کلمات هم‌قافیه با «نفس گرفتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید