معنی نفس کل
6 بازدید
[ نَ سِ کُ ل ل ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) که پس از عقل کل باشد. مانستار. مانیستار. (ناظم الاطباء): هست جنیبت کش او نفس کل عالم از آن می رودش در عنان.خاقانی. دریای عقلی در دلش صحرای قدسی منزلش از نفس کل آب و گلش صفوت در اجزا داشته. خاقانی. رجوع به اقانیم ثلاثه و رجوع به فلوطین شود. || کنایه از عرش. (غیاث اللغات) (آنندراج). || (اِخ) بعضی گویند نفس کل حضرت محمد است که عقل کل هم گویند. (فرهنگ مصطلحات عرفا ص ۴۰۱).
کلمات همقافیه با «نفس کل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کل» برای سرودن شعر