معنی نفس کشتن
6 بازدید
[ نَ کُ تَ ] (مص مرکب) با هوای نفس جنگیدن. هوای نفس را در خود کشتن : فراق روی تو آن روز نفس کشتن بود نظر به روی تو امروز روح پروردن.سعدی. یار از برای نفس گرفتن طریق نیست ما نفس خویشتن بکشیم از برای یار. سعدی.
کلمات همقافیه با «نفس کشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر