معنی نفس کردن
6 بازدید
[ نَ فَ کَ دَ ] (مص مرکب) هو کردن. هو کشیدن. دم همت گماشتن. همت کردن پیر و مرشد و یا درویش در برآمدن حاجتی. (یادداشت مؤلف). هو کردن و همت گماشتن پیری و مرشدی از اولیاءاللََّه در کاری. رجوع به نفس شود.
کلمات همقافیه با «نفس کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر