معنی نفخ

معنی نفخ

6 بازدید
[ نَ ] (ع اِمص، اِ) ناز. بزرگ منشی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). فخر. کبر. (اقرب الموارد). تکبر. (ناظم الاطباء): ذونفخ؛ ذو کبر و فخر. (منتهی الارب). || بلند برآمدگی روز. || بلندشدگی چیزی از بادی که در آن پدید آید. دمیدگی. پربادشدگی. آماس. (ناظم الاطباء). آماس. ورم. تورم. || باد. (آنندراج). ورمی که در شکم پدید آید بر اثر خوردن چیز باددار و نفخ آور: چو سفره پیش هر ناکس میفکن بر زمین خود را که پیچد نفخ بی حد در شکم از نان بریانش. ملافوقی (آنندراج). || مرضی است در اسب و آن باد کردن تخم های اوست. (یادداشت مؤلف). || (مص) دردمیدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۰) (از منتهی الارب) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ناظم الاطباء). دمیدن. (غیاث اللغات). پف کردن. فوت کردن. دمیدن در چیزی. دمیدن در مشک. دمیدن به آتش. (یادداشت مؤلف) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). - تا نفخ صور؛ تا قیامت. تا ابد. تا دمیدن صور قیامت : در مغز فتنه خنجر چون گندنات را تا نفخ صور خاصیت کوکنار باد. ظهیر فاریابی. خصومتگهی ساخت تا نفخ صور که از سازگاری شد آن شهر دور.نظامی. رگ رگ است این آب شیرین و آب شور در خلایق می رود تا نفخ صور.مولوی. تا نفخ صور بازنیاید به خویشتن هر کو فتاد مست محبت ز جام دوست. سعدی. - نفخ روح؛ دردمیدن روح : چه بود آن نفخ روح و غسل و روزه که مریم عور بود و روح تنها.خاقانی. به روح القدس و نفخ روح مریم به انجیل و حواری و مسیحا.خاقانی. - نفخ صور؛ دمیدن صور. در شیپور دمیدن : برآمد یکی صدمه از نفخ صور که ماهی شد از کوههٔ گاو دور.نظامی. - || دمیدن صور اسرافیل. کنایه از نزدیک شدن قیامت. فرارسیدن قیامت. قیام قیامت : هین که در دل شکست زلزلهٔ نفخ صور گوش خرد شرط نیست جذر اصم داشتن. خاقانی. و آخر به نفخ صور کند قهر کردگار بند فلک گسسته و جرم زمین هبا.خاقانی. نغمهٔ مطرب شده چون نفخ صور زو قیامت در جهان برخاسته.خاقانی. || تیز دادن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || بلند شدن چاشت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آفریدن. (منتهی الارب) (آنندراج). || بلند شدن چیزی از بادی که در آن حادث گردد. (ناظم الاطباء). || پرباد شدن. (غیاث اللغات).
[ نُ فُ ] (ع ص) مرد پر از جوانی. (منتهی الارب). پر از جوانی. (از اقرب الموارد). مرد در کمال جوانی. (ناظم الاطباء). یقول: شاب نفخ و جاریة نفخ. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «نفخ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فخ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید