معنی نفحة
6 بازدید
[ نَ حَ ] (ع اِ) یکی نفح است. رجوع به نفح شود. || دمیدگی. (ناظم الاطباء). || یک بار وزیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). دفقة. (متن اللغة). || عطیة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (متن اللغة) (اقرب الموارد). ج، نفحات. یقال لفلان نفحات من المعروف؛ ای دفعات. (اقرب الموارد). || پاره ای از عذاب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). قطعه ای از عذاب. (از اقرب الموارد). || شیر خالص. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). محضة. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || نخستین فوران خون و یک دفعه فوران خون. (از اقرب الموارد). || بوی خوش. (ناظم الاطباء). ج، نفحات. رجوع به نفحات شود.
کلمات همقافیه با «نفحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر