جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 14

صفحه شخصی
قصه باد که در عهد هود قوم عاد را هلاک کرد

قصه باد که در عهد هود قوم عاد را هلاک کرد

قصه باد که در عهد هود قوم عاد را هلاک کرد
1
هود گرد مؤمنان، خطی کشیدنرم می‌شد باد، کانجا می‌رسید
2
هر که بیرون بود ز آن خط، جمله راپاره پاره می‌شکست اندر هوا
3
همچنان شیبان راعی می‌کشیدگرد بر گرد رمه خطی پدید
4
چون به جمعه می‌شد او وقت نمازتا نیارد گرگ، آنجا ترک‌تاز
5
هیچ گرگی در نرفتی اندر آنگوسفندی هم نگشتی ز آن نشان
6
باد حرص گرگ و حرص گوسفنددایره مرد خدا را بود، بند
7
همچنین باد اجل با عارفاننرم و خوش، همچون نسیم یوسفان
8
آتش، ابراهیم را دندان نزدچون گزیده حق بود، چونش گزد؟
9
ز آتش، شهوت نسوزد اهل دینباقیان را برده تا قعر زمین
10
موج دریا، چون به امر حق بتاختاهل موسی را ز قبطی واشناخت
11
خاک، قارون را چو فرمان در رسیدبا زر و تختش به قعر خود کشید
12
آب و گل چون از دم عیسی چریدبال و پر بگشاد، مرغی شد، پرید
13
هست تسبیحت، بخار آب و گلمرغ جنت شد ز نفخ صدق دل
14
کوه طور از نور موسی شد به رقصصوفی کامل شد و رست او ز نقص
15
چه عجب گر کوه، صوفی شد عزیزجسم موسی از کلوخی بود نیز
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود :روزی یکی دیگر از پادشاهان جهود تصمیم گرفت آیین مسیحیت را ریشه‌کن کند و پیروان آن را از میان بردارد. برای رسیدن به این هدف، آتشی بزرگ برافروخت و بتی در کنار آن قرار داد و فرمان داد همه در برابر بت سجده کنند. هر کس فرمانش را می‌پذیرفت، از آتش در امان می‌ماند و هر کس سرپیچی می‌کرد، به میان شعله‌ها افکنده می‌شد. در میان محکومان، زنی مسیحی را با کودک خردسالش نزد شاه آوردند. زن از پرستش بت امتناع ورزید. مأموران برای شکستن مقاومت او، فرزندش را به درون آتش انداختند. مادر که تاب دیدن رنج فرزندش را نداشت، لحظه‌ای در آستانه تسلیم قرار گرفت تا جگرگوشه‌اش را نجات دهد…
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 854 تا 868

حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود

بیت ۱: هود گرد مؤمنان، خطی کشید / نرم می‌شد باد، کانجا می‌رسید

  • قافیه: کشید / می‌رسید

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح (اشاره به ماجرای طوفان قوم عاد و ایمن ماندن حضرت هود و مؤمنان در دایره و خط امان).

  • معنی: حضرت هود گرداگردِ مؤمنان خطی کشید؛ آن بادِ ویرانگر صرصر همین که به مرز آن خط می‌رسید، آرام و ملایم می‌گشت.

بیت ۲: هر که بیرون بود ز آن خط، جمله را / پاره پاره می‌شکست اندر هوا

  • قافیه: را / هوا

  • ردیف: ندارد

  • معنی: اما هر کس که بیرون از آن خطِ امن قرار داشت، تندباد او را به هوا برمی‌افراشت و کالبدش را بند از بند تکه‌تکه می‌کرد.

بیت ۳: همچنان شیبان راعی می‌کشید / گرد بر گرد رمه خطی پدید

  • قافیه: می‌کشید / پدید

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح (اشاره به کرامت شیبان راعی، عارف نامدار، که هنگام رفتن به نماز جمعه گرداگرد گله خط امان می‌کشید).

  • معنی: درست همان‌گونه که شیبانِ چوپان نیز خطی نمایان و مشخص گرداگرد گلهٔ گوسفندانش رسم می‌کرد.

بیت ۴: چون به جمعه می‌شد او وقت نماز / تا نیارد گرگ، آنجا ترک‌تاز

  • قافیه: نماز / ترک‌تاز

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: کنایه («ترک‌تاز آوردن» کنایه از حمله، غارتگری و شبیخون).

  • معنی: هنگامی که او در روز جمعه برای ادای نماز جماعت عازم می‌شد، آن دایره را می‌کشید تا گرگ به محدودهٔ رمه هجوم نیاورد.

بیت ۵: هیچ گرگی در نرفتی اندر آن / گوسفندی هم نگشتی ز آن نشان

  • قافیه: آن / نشان

  • ردیف: ندارد

  • معنی: هیچ گرگی جرئت ورود به درون آن خط را نداشت، و از سویی دیگر هیچ گوسفندی نیز از مرز آن نشانه پای بیرون نمی‌نهاد.

بیت ۶: باد حرص گرگ و حرص گوسفند / دایره مرد خدا را بود، بند

  • قافیه: گوسفند / بند

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: اضافه استعاری (بادِ حرص)، جناس ناقص (گوسفند / بند)، کنایه («بند بودن» کنایه از مانع و مهارکننده بودن).

  • معنی: خطی که آن مرد خدا کشیده بود، همچون بندی استوار، خوی درندگی گرگ و میل به پراکندگی گوسفندان را مهار می‌کرد.

بیت ۷: همچنین باد اجل با عارفان / نرم و خوش، همچون نسیم یوسفان

  • قافیه: عارفان / یوسفان

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه (تشبیه باد مرگ برای اهل معرفت به نسیم پیراهن یوسف)، اضافه استعاری (باد اجل)، تلمیح (اشاره به جان‌بخشی و بینایی‌آفرینی بوی پیراهن یوسف برای یعقوب).

  • معنی: باد مرگ نیز برای عارفان و واصلان حق این‌چنین است؛ بسیار گوارا، آرام‌بخش و لطیف، درست مانند نسیم روح‌نواز پیراهن یوسف.

بیت ۸: آتش، ابراهیم را دندان نزد / چون گزیده حق بود، چونش گزد؟

  • قافیه: نزد / گزد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشخیص و استعاره مکنیه («دندان زدنِ آتش»)، تلمیح (داستان گلستان شدن آتش نمرود بر ابراهیم)، جناس اشتقاق (گزیده / گزد)، استفهام انکاری («چونش گزد؟» یعنی هرگز به او گزندی نمی‌رساند).

  • معنی: آتش نمرودی به حضرت ابراهیم آسیبی نرساند؛ زیرا وقتی کسی برگزیدهٔ درگاه حق باشد، آتش چگونه می‌تواند او را بسوزاند و بگزد؟

بیت ۹: ز آتش، شهوت نسوزد اهل دین / باقیان را برده تا قعر زمین

  • قافیه: دین / زمین

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: اضافه استعاری (آتش شهوت)، تضاد (اهل دین / باقیان).

  • معنی: آتشِ سرکشِ شهوت و هواهای نفسانی اهل ایمان را نمی‌سوزاند، اما غافلان و دنیاپرستان را در کام خود کشیده و به قعر تباهی فرو می‌برد.

بیت ۱۰: موج دریا، چون به امر حق بتاخت / اهل موسی را ز قبطی واشناخت

  • قافیه: بتاخت / واشناخت

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح (شکافته شدن نیل و نجات پیروان موسی در برابر غرق فرعونیان قبطی)، تشخیص (تمیز دادن و واشناختنِ دریا میان مؤمن و کافر).

  • معنی: امواج خروشان دریا چون به فرمان پروردگار تاختن گرفت، همراهان باایمان موسی را از کافران قبطی بازشناخت و تنها فرعونیان را غرق ساخت.

بیت ۱۱: خاک، قارون را چو فرمان در رسید / با زر و تختش به قعر خود کشید

  • قافیه: در رسید / کشید

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح (اشاره به واقعهٔ خسف قارون و فرورفتن او و دارایی‌هایش در کام زمین)، تشخیص (فرمان‌بری خاک و بلعیدن قارون).

  • معنی: همین که امر و حکم الهی فرارسید، زمین قارون متکبر را همراه با تمام گنجینه‌های طلا و سریر اقتدارش در ژرفای خود فرو کشید.

بیت ۱۲: آب و گل چون از دم عیسی چرید / بال و پر بگشاد، مرغی شد، پرید

  • قافیه: چرید / پرید

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح (اشاره به معجزهٔ جان یافتن پرنده گلی با دمیدن حضرت عیسی)، استعاره («چریدن از دم عیسی» استعاره از کسب فیض و حیات از دم مسیحایی)، مراعات نظیر (بال، پر، مرغ، پرید).

  • معنی: مشتی آب و خاک بی‌جان، چون از نفس و دمِ عیسوی زندگی یافت، بال و پر گشود و به پرنده‌ای زنده بدل شد و پرواز کرد.

بیت ۱۳: هست تسبیحت، بخار آب و گل / مرغ جنت شد ز نفخ صدق دل

  • قافیه: گل / دل

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه (تشبیه ذکر صوری به بخار آب و گل، و تجسم ذکر خالصانه به پرندهٔ بهشتی)، تمثیل، تضاد معنوی (آب و گل / مرغ جنت).

  • معنی: ذکر و تسبیح زبانیِ تو مانند بخاری برآمده از کالبد خاکی است؛ اما اگر با دمیدنِ اخلاص و صدق قلبی همراه شود، جان می‌گیرد و به پرنده‌ای در بهشت تبدیل می‌گردد.

بیت ۱۴: کوه طور از نور موسی شد به رقص / صوفی کامل شد و رست او ز نقص

  • قافیه: رقص / نقص

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح (اشاره به تجلی نور خداوند بر کوه طور)، تشخیص (به وجد و رقص آمدن کوه و صوفی کامل شدنش)، جناس ناقص اختلافی (رقص / نقص).

  • معنی: کوه طور از تابش تجلی نور الهی بر موسی به وجد و رقص درآمد؛ همچون صوفیِ به کمال‌رسیده‌ای از خود بی‌خود شد و از کاستیِ جمادی رهایی یافت.

بیت ۱۵: چه عجب گر کوه، صوفی شد عزیز / جسم موسی از کلوخی بود نیز

  • قافیه: عزیز / نیز

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: حسن تعلیل و تمثیل (کلوخ بودن اصل خاکین جسم موسی برای رفع شگفتی از صوفی شدن کوه)، تشبیه (تشبیه جسم خاکی به کلوخ).

  • معنی: ای عزیز، چه جای شگفتی است اگر کوه با آن سنگینی به صفا و کمال باطنی برسد؟ در حالی که کالبد خودِ موسی نیز در اصل پاره‌ای خاک و کلوخ بود که روحی الهی در آن دمیده شد.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید