معنی نعی
8 بازدید
[ نَ عْ یْ ] (ع اِ) خبر مرگ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). نَعیّ. (منتهی الارب). || (مص) خبر مرگ مرده را به کسی دادن. خبر مرگ کسی دادن. (از منتهی الارب). خبر مرگ کسی دادن. (از زوزنی) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). نَعیّ. نُعیان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغة). || آشکار کردن گناهان کسی را. (از منتهی الارب) (از متن اللغة). بازنمودن و ظاهر ساختن گناهان کسی را بر او. (از اقرب الموارد). بدی های کسی را فاش گفتن. فاش کردن سیآت کسی. نَعیّ. نُعیان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (متن اللغة). || فراخواندن قوم را برای دفن مرده ای. (از اقرب الموارد).[ نَ عی ی ] (ع اِ) خبر مرگ. نَعْیْ. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به نَعْیْ شود. || (ص) خبر مرگ آرنده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). ناعی. (اقرب الموارد). خبر مرگ دهنده. || خبر مرگ داده شده. (ناظم الاطباء). || (مص) نَعْیْ. نُعیان. رجوع به نَعْیْ شود.
کلمات همقافیه با «نعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر