معنی نعمة
4 بازدید
[ نَ مَ ] (ع اِمص، اِ) فراخی. آسودگی زندگانی. (آنندراج) (منتهی الارب). تنعم. (تاج العروس). فراخی و وسعت و آسایش در زندگانی. تمتع. رفاهیت. (ناظم الاطباء). نعمةالعیش؛ خوبی و غضارت زندگی. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). - واسع النعمة؛ مال دار. دولتمند. توانگر. (ناظم الاطباء). || مسرة. فرح. ترفیه. || (مص) نِعمَة. مَنعَم. رجوع به نِعمَة شود. || نرم و لین گشتن. نعومة. || فراخ و مرفه شدن زندگی. نعومة. (از متن اللغة). رجوع به نعومة شود.[ نُ مَ ] (ع اِ) مسرت. (تاج العروس). || نعمةالعین؛ آنچه بدان خنکی چشم دست دهد. (آنندراج). قرةالعین. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).[ نِ مِ ] (اِخ) دهی است از بخش حومهٔ سوسنگرد شهرستان دشت میشان، در ۴هزارگزی جنوب غربی سوسنگرد در دشت گرمسیری واقع است و ۶۰۰ تن سکنه دارد. آبش از رودخانهٔ کرخه تأمین می شود. محصولش غلات و برنج است. شغل اهالی زراعت و گله داری و جاجیم بافی و عبادوزی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ نِ مَ ] (ع اِمص، اِ) دست و دسترس نیکو. (از منتهی الارب). آنچه از روزی و مال و جز آن که نصیب آید. (از اقرب الموارد). یدالبیضاء الصالحة. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || نعمةاللََّه؛ آنچه خدا به بنده عطا کند از چیزهائی که غیر از آن مورد آرزوی او نیست. (از اقرب الموارد). || نیکی. ناز. (منتهی الارب). خفض. دعة. (متن اللغة). || مال. (منتهی الارب) (متن اللغة). واسع النعمة؛ واسع المال. (اقرب الموارد). || منت. (منتهی الارب) (متن اللغة) (اقرب الموارد). صنیعت. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || سرور. شادمانی. (منتهی الارب). مسرت. (تاج العروس) (متن اللغة) (اقرب الموارد). || آسودگی. تن آسانی. (منتهی الارب). || نیکوئی. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۰). آنچه کرده شود از نیکوئی در حق کسی. (منتهی الارب). انعام. (تاج العروس) (متن اللغة). ج، نعم، اَنعُم، نِعمات، نِعِمات. در تمام معانی رجوع به نعمت شود. || (مص) دارای رفاهیت و آسایش گردیدن. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مَنعَم. (اقرب الموارد). || وسعت یافتن و خوش و نیکو شدن زندگی. مَنعَم. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). نَعمَة. (متن اللغة). || روشن شدن دیده به دیدار کسی. نَعمَة. مَنعَم. (از متن اللغة).[ نَ مَ تَ / نِ مَ تَ / نُ مَ تَ ] (ع اِ) نعمة عین؛ اکراماً لک و انعاماً لعینک. (متن اللغة). نعام عین. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). رجوع به نعام شود.[ نَ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بیرم بخش گاوبندی شهرستان لار. در ۳۸ هزارگزی شمال شرقی گاوبندی در جلگهٔ گرمسیری واقع است و ۱۲۶ نفر سکنه دارد. آبش از چاه تأمین می شود. محصولش غلات و خرما است. شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «نعمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر