معنی نظارة
5 بازدید
[ نَ رَ ] (ع اِمص) پاکی و پرهیزگاری . (از منتهی الارب). رجوع به نَظْارَة شود. || تنزه در باغ و بوستان. (ناظم الاطباء). در استعمال عجم: تنزه در باغ ها و بوستانها. (از اقرب الموارد نقل از المصباح). || در تداول اهل سیاست: عمل ناظر و مقام ناظر، گویند: نظارة خارجی و نظارة مالی. (از المنجد). رجوع به نظارت شود. - حق النظارة؛ دستمزد و اجرتی که ناظر بجهت نظارت و مراقبت در حسن اجرای امری دریافت می کند. نیز رجوع به نظارت شود.[ نَ ظْ ظا رَ ] (ع اِ) نگرندگان. (منتهی الارب). قومی که می نگرند به چیزی. (مهذب الاسماء). قومی که به سوی چیزی نظر کنند. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). قومی که به سوی چیزی نگران باشند. (ناظم الاطباء). رجوع به نظاره [ نَ ظ ظا رَ / رِ ] شود. || قومی که در جای مرتفعی می نشینند و صحنهٔ نبرد را تماشا می کنند بی آنکه در جنگ شرکت جویند. (از المنجد) (از اقرب الموارد). || متنزه، و به تخفیف [ نَ رَ ] غلط است. (از متن اللغة). || آلتی است که در طرفین آن شیشه ای تعبیه شده و بدان اجسام دور را تماشا می کنند. (از المنجد). دوربین.
کلمات همقافیه با «نظارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر