معنی نظارت
5 بازدید
[ نَ رَ ] (ع مص) نظر کردن و نگریستن به چیزی. (غیاث اللغات). || مراقبت و در تحت نظر و دیده بانی داشتن کاری. || (اِمص) نگرانی و دیده بانی به سوی چیزی. || سرکاری چیزی. مباشرت. || حراست. || شغل ناظر و میر سامانی. (ناظم الاطباء)
کلمات همقافیه با «نظارت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر