معنی نطیس
5 بازدید
[ نَ ] (ع ص) نِطّیس . نَطس. نَطَس. نَطُس. نطاسی. (از متن اللغة). رجوع به نِطّیس و نطاسی شود.[ نِ طْ طی ] (ع ص) طبیب. (منتهی الارب) (آنندراج). طبیب حاذق. (اقرب الموارد). طبیب حاذق و دانا. (ناظم الاطباء). حاذق در طب. (از متن اللغة). نَطاسیّ. (اقرب الموارد). || طبیب نماینده خود را. (منتهی الارب) (آنندراج). آن که طبیب نباشد و خود را طبیب بنمایاند. (ناظم الاطباء). || عالم به امور. (از متن اللغة). عالم. (اقرب الموارد). رجل نطیس؛ مردی دریابنده. (مهذب الاسماء). نَطس. نَطَس. نَطُس. نَطیس. نطاسی. (متن اللغة).
کلمات همقافیه با «نطیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر