معنی نضرت
4 بازدید
[ نَ رَ ] (ع اِمص) تازگی. (غیاث اللغات). نضرة. رجوع به نَضرَة شود: یا در چمن دل او خضرتی و نضرتی ظاهر شود. (سندبادنامه ص ۵۳). حرقت حرفت ادب در او رسید و در نضرت جوانی و حسرت امانی و عنفوان زندگانی فروشد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۱). تکیه بر قوت و شوکت زدن و به نضرت حال و خضرت وقت مغرور گشتن از فضیلت عقل و نهج رشد دور است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۶۱).
کلمات همقافیه با «نضرت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر