معنی نضر
8 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) زر و سیم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از المنجد). زر. (غیاث اللغات). طلا، و گفته اند: نقره. (از اقرب الموارد). عسجد. ذهب. عین. (یادداشت مؤلف). ج، نِضار، اَنضُر. || (مص) ناضر گردانیدن . (از اقرب الموارد) (از المنجد). نیکو گردانیدن. (از ناظم الاطباء). تازه روی کردن. (دهار). تازه و نیکو گردانیدن. نضره اللََّه؛ ای جعله ناضراً. (المنجد). تازه رویی. (غیاث اللغات).[ نَ ضَ ] (ع اِمص) خوبی. تازه روئی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (ص، اِ) چیز خالص. (غیاث اللغات از لطایف اللغات). || (مص) تازه و با آب گردیدن درخت و روی و رنگ. (آنندراج). تازه و خوب شدن درخت و روی و رنگ هرچیز. (از اقرب الموارد) (از المنجد). تازه روی شدن. (تاج المصادر بیهقی). نضارة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (المنجد). نضور. نضرة. (اقرب الموارد) (المنجد). نضر [ نَ ] . (المنجد).[ نَ ضِ ] (ع ص) ناضر. نضیر. (المنجد).[ نِ ] (ع اِ) نِضْر الرجل؛ زنِ مرد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). همسر مرد. (از اقرب الموارد).[ نَ ] (اِخ) ابن حارث بن علقمةبن کلدةبن عبدمناف؛ از بنوعبدالدار و از شجاعان و اشراف قریش است، در جنگ بدر سردار سپاه مشرکین بود، از کتب فارسیان اطلاع داشت و آورده اند که وی نخستین کسی است که الحان فارسی را با عود نواخت. وی پسرخالهٔ پیغامبر بود و به آزار وی می پرداخت و هرجا که پیغمبر سرگذشت دولتهای منقرض شده را بقصد عبرت انگیزی روایت می کرد نضر از پس وی به نقل داستانهای شاهان ایران و سرگذشت رستم و اسفندیار می پرداخت و می گفت: «من از محمد در نقل اساطیر اولین و داستانسرائی چیره دست ترم»، وی را مسلمانان در جنگ بدر اسیر کردند و به سال دوم هجرت او را کشتند و به روایتی دیگر وی را در جنگ زخمی رسید و از خوردن و آشامیدن خودداری کرد تا بمرد. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۳۵۷). و نیز رجوع به الکامل ابن اثیر ج ۲ ص ۲۶ و زهرالآداب ج ۱ ص ۳۳ و معجم البلدان ج ۱ ص ۱۱۲ و جمهرةالانساب ص ۱۱۷ و البیان و التبیین ج ۴ ص ۴۳ و نهایةالارب ج ۱۶ ص ۲۱۹ و المحبر ص ۱۶۰ و تاریخ گزیده ص ۱۴۳ و قاموس الاعلام ج ۶ شود.[ نَ ] (اِخ) ابن راشدالعبدی، شجاعی از بزرگان بنی عبدالقیس است، در جنگ با ترکان سمرقند به سال ۱۱۲ هـ . ق. کشته شد. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۳۵۷). و نیز رجوع به الکامل ابن اثیر ج ۵ ص ۶۱ شود.[ نَ ] (اِخ) ابن شمیل بن خرشةبن یزید المازنی التمیمی، مکنی به ابوالحسن از راویان و لغویون عرب است. به سال ۱۲۲ هـ . ق. در مرو ولادت یافت، با پدرش به بصره آمد و پس از چندی با منصب قضا به مرو بازگشت، و به مأمون خلیفهٔ عباسی تقرب جست و از او نوازشها دید، و به سال ۲۰۳ یا ۲۰۴ در مرو درگذشت. او راست: کتاب الصفات، کتاب السلاح، کتاب المعانی، غریب الحدیث، الانواء، خلق الفرس، المصادر، المدخل الی کتاب العین. (از الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۳۵۷) (قاموس الاعلام ج ۶). و نیز رجوع به ابن خلکان ج ۲ ص ۱۶۱ و طبقات النحویین ص ۵۳ و غایةالنهایه ج ۲ ص ۳۴۱ و جمهرةالانساب ص ۲۰۰ و مراتب النحویین ص ۶۶ و ابن ندیم ص ۵۲ و المزهر ج ۲ ص ۲۳۲ شود.[ نَ ] (اِخ) ابن کنانةبن خریمةبن مدرکه نزاری عدنانی مکنی به ابویخلد. جدی جاهلی است، وی از اجداد پیغامبر اسلام است «نضر را لقب قریش است و قومش قریش از نسل اواند». (از تاریخ گزیده ص ۱۳۰). رجوع به الاعلام زرکلی ج ۸ ص ۳۴۸ و الکامل ابن اثیر ج ۲ ص ۱۰ و تاریخ طبری ج ۲ ص ۱۸۸ و سبائک الذهب ص ۶۰ و جمهرةالانساب ج ۱۰ ص ۱۷۰ و نهایةالارب ج ۱۶ ص ۱۳ و معجم ما استعجم ص ۸۸ و المحبر ص ۵۰ شود.
کلمات همقافیه با «نضر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضر» برای سرودن شعر