معنی نضرة
5 بازدید
[ نَ رَ ] (ع اِمص) تازگی. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). تازه روئی. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (دهار). خوبی. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شکفتگی درخت. شکفتگی روی. نضارت. حسن لون در نعمت. (یادداشت مؤلف). || نعمت. زیست. توانگری. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || (مص) تازه روی کردن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۰). نَضر. (اقرب الموارد). رجوع به نضر و نضارت شود. || تازه روی شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۰). تازه و با آب شدن. (یادداشت مؤلف). نضر. (اقرب الموارد). رجوع به نَضر و نضارت شود.
کلمات همقافیه با «نضرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر