معنی نصرةالدین

معنی واژه نصرةالدین

5 بازدید
[ نُ رَ تُدْ دی ] (اِخ) (اتابک...) ابوبکربن محمدبن ایلدگز، از اتابکان آذربایجان است و پس از عم خویش قزل ارسلان بن ایلدگز به سال ۵۸۷ هـ . ق. به پادشاهی رسید و بیست سال حکمرانی کرد و به سال ۶۰۷ درگذشت. ظهیر فاریابی و نظامی عروضی او را مدح گفته اند و به روایتی نظامی کتاب شرفنامهٔ خود را بدو تقدیم کرده است. (از تاریخ گزیده ص ۴۶۷) (از تاریخ ادبیات در ایران، دکتر صفا، ج ۲ ص ۷۵۶ و ۸۰۴).
[ نُ رَ تُدْ دی ] (اِخ) (اتابک...) ابن محمدبن ابی بکرانر، یا امیرنصرت صاحب زوزن، وی را سلطان تکش خوارزمشاه به حکومت کرمان و دفع ترکان سلغری فرستاد، و او دو سال امارت کرمان داشت . وی ممدوح نظامی است. رجوع به المضاف الی بدایع الازمان ص ۱۰ و تاریخ سلاجقه ص ۱۷۰ و سمطالعلی ص ۲۰ و تاریخ کرمان وزیری ص ۱۳۶ شود.
[ نُ رَ تُدْ دی ] (اِخ) ارسلان آبه خاصه بگ، ملقب به نصرةالدین سومین امرای احمدیلی است که در قرن ششم حکمرانی مراغه را در دست داشتند. رجوع به تاریخ ادبیات در ایران، دکتر صفا ج ۲ ص ۴۴ شود.
[ نُ رَ تُدْ دی ] (اِخ) احمدبن یوسف شاه از اتابکان لرستان است، وی از ۶۹۹ تا ۷۳۳ هـ . ق. سلطنت کرد. کتاب المعجم فی آثار ملوک العجم به نام این پادشاه به وسیلهٔ فضل اللََّه الحسینی متوفی به سال ۶۹۸ هـ . ق. تصنیف شده است. (از تاریخ الخلفاء ص ۱۵۸). و نیز رجوع به از سعدی تا جامی ص ۹۵ شود.
[ نُ رَ تُدْ دی ] (اِخ) رستم بن علی بن شهریاربن قارن، ملقب به نصرةالدین و شاه غازی از ملوک آل باوند است، وی از سال ۵۳۳ تا ۵۵۸ هـ . ق. بر مازندران حکم راند. وی از ممدوحان رشید وطواط است. (از تاریخ ادبیات در ایران، دکتر صفا ج ۲ ص ۶۳۱).
[ نُ رَ تُدْ دی ] (اِخ) رکن الدین (خواجه...) صاین فسائی ملقب به نصرةالدین عادل، وزیر سلطان ابوسعید بهادرخان است. وی پس از فوت خواجه تاج الدین علی شاه جیلان به سال ۷۲۴ یا ۷۲۵ هـ . ق. به وزارت رسید. رجوع به تاریخ عصر حافظ ج ۱ ص ۲۱ و فارسنامهٔ ناصری و تاریخ گزیده ص ۶۱۶ و نیز رجوع به رکن الدین صاین شود.
[ نُ رَ تُدْ دی ] (اِخ) (سید...) علی بن احمد، از فقها و زهاد قرن هشتم هجری است. رجوع به شدالازار چ قزوینی ص ۱۷۳ شود.
[ نُ رَ تُدْ دی ] (اِخ) علی بن جعفر حسنی زیدی، ملقب به نصرةالدین از سادات و مشایخ شیراز و از مریدان شیخ امین الدین کازرونی است. وی در قرن هشتم هجری می زیست. رجوع به شدالازار چ قزوینی ص ۱۴۹ شود.
[ نُ رَ تُدْ دی ] (اِخ) قلج ارسلان بن سلطان قلج طمغاج خان ابراهیم بن حسین ملقب به نصرةالدین، وی آخرین ملوک آل افراسیاب یا آل خاقان است، وی در حدود سال ۶۰۰ هـ . ق. به امارت ماوراءالنهر رسید و به سال ۶۰۹ مغلوب سلطان محمد خوارزمشاه گشت. رجوع به تاریخ ادبیات در ایران دکتر صفا ج ۲ ص ۳۴۴ و ۸۳۳ و ۱۰۰ و حواشی لباب الالباب ج ۱ ص ۳۰۱ شود.
[ نُ رَ تُدْ دی ] (اِخ) محمدبن ایلدگز، مشهور به جهان پهلوان و ملقب به نصرةالدین از اتابکان آذربایجان است. وی از سال ۵۶۸ تا ۵۸۱ هـ . ق. حکمرانی کرد و ممدوح مجیر بیلقانی و جمال الدین اصفهانی بود. (تاریخ ادبیات در ایران دکتر صفا ج ۲ ص ۷۲۱ و ۷۳۲).
[ نُ رَ تُدْ دی ] (اِخ) (... شاه) یحیی بن شرف الدین مظفربن امیر مبارزالدین محمد ملقب به نصرةالدین شاه. رجوع به تاریخ عصر حافظ ص ۷۹ و یحیی بن شرف الدین شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید