معنی نشیمن کردن
4 بازدید
[ نِ مَ کَ دَ ] (مص مرکب) فرود آمدن و اقامت کردن. جای کردن. منزل کردن : بفرمود تا ساز رفتن کنند ز زابل به کابل نشیمن کنند.فردوسی. در چمن از بی دماغی دل ناشاد صبحدمی گر کنم بسهو نشیمن.طالب آملی. || آشیانه کردن : باز اقبالش نشیمن کرده بر هفت آسمان هفت کوکب را گرفته زیر پر و زیر بال. امیر معزی (آنندراج). همچو مرغی از بر من می پرد نزد بدعهدی نشیمن می کند.خاقانی.
کلمات همقافیه با «نشیمن کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر