معنی نشیط
5 بازدید
[ نَ ] (ع ص) شادمان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بانشاط. (از المنجد) (از اقرب الموارد). ضد کسلان. ج، نِشاط، نَشاطی ََ. || خداوند ستور شادمان، یا مردی که اهلش شادمان باشند. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). مردی که اهل و عیالش یا ستورانش سرخوش باشند. (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). منشط. (از متن اللغة). || ناشط. (متن اللغة). نعت از نشاط است. (یادداشت مؤلف). رجوع به ناشط و نشاط شود.[ نَ ] (اِخ) نام مردی بنّا که در بصره برای زیاد ساختمانی بنا کرد و قبل از اتمام آن فرار کرد و به مرو رفت و هرگاه به زیاد می گفتند بنا را تمام ساز می گفت: حتی یرجع النشیط من مرو [ باشد تا نشیط از مرو برگردد ] و نشیط هرگز بازنگشت و این جمله ضرب المثل شد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «نشیط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یط» برای سرودن شعر