معنی نشو و نما

معنی نشو و نما

7 بازدید
[ نَ شْ وُ نُ / نِ / نَ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب) روییدگی و بالیدگی. (ناظم الاطباء). گوالش. بالش. رشد. رجوع به نشو و نیز رجوع به نما شود: گوید همی طبیعت در دهر خلق را از عدل شاه مایهٔ نشو و نما کنم.مسعودسعد. ای آنکه به اقبال تو در کار وزارت هر شاخ که سر برزد با نشو و نما شد. مسعودسعد. رتبت قدر تو از طالع در اوج علاست دولت جاه تو از نصرت با نشو و نماست. مسعودسعد. کنج عزلت گیر و دهقانی کن ای ابن یمین تا بدانی آنچه می کاریش در نشو و نماست. ابن یمین. چون دو برگ سبز کز یک دانه سر بیرون کند یکدل و یکروی در نشو و نما بودیم ما. صائب. - نشو و نما دادن؛ پروراندن. پرورش دادن : گر نهال وادی ایمن شود پر دور نیست هر نهالی را که لطف او دهد نشو و نما. (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «نشو و نما»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ما» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید