معنی نشوء
7 بازدید
[ نُ ] (ع مص) نشأة. (از منتهی الارب). بربالیدن. (تاج المصادر بیهقی). گوالیدن. (صراح). (آنندراج). بالیدن کودک. (زوزنی). جوان گشتن. (آنندراج). جوان گشتن و به حد ادراک رسیدن طفل. (از المنجد). بالیدن و به شباب رسیدن و در حقیقت از حد صبی گذشتن و به سن ادراک رسیدن طفل. (از اقرب الموارد). گوالیدن و به شباب رسیدن. بزرگ شدن و به عهد شباب درآمدن کودک و هنوز به سن کمال نرسیدن او. (از معجم متن اللغة). گویند: نشأت فی بنی فلان؛ ای ربیت فیهم و شببت. (المنجد). نش ء. نشأة. نشاء. نشائة. (از اقرب الموارد) (المنجد). || آفریدن. (آنندراج). || زیستن. (آنندراج) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). نشأ؛ حدث و تجدد و حییی. (اقرب الموارد) (المنجد). || بلند برآمدن ابر. (آنندراج) (از المنجد). برآمدن و ظاهر شدن ابر. (از معجم متن اللغة). پدید آمدن. میغ. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی): نشأ اللیل؛ ارتفع. (معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «نشوء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وء» برای سرودن شعر