معنی نشخوار زدن
4 بازدید
[ نَ / نُ خوا / خا زَ دَ ] (مص مرکب) نشخوار کردن. رجوع به نشخوار و نشخوار کردن شود: دغض؛ امتلاء آوردن شتر را چنانکه نشخوار نزند. جفر؛ آنکه گیاه خورد و نشخوار نزند. (منتهی الارب): شش سال به کام دل و آسانی خوردند باید زدن امروز چو اشتر همه نشخوار. فرخی.
کلمات همقافیه با «نشخوار زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر