معنی نشخوار
6 بازدید
[ نَ / نُ خوا / خا ] (اِ) (از: نش شاید مخفف نوش +خوار خوردن) نشخور. (حاشیهٔ برهان چ معین). آنچه گاو و شتر و گوسپند خوردهٔ خود را باز از معده به دهن آورده بخایند و فروبرند. (از غیاث اللغات). آنچه شتر و گاو خورده باشد و باز از معده برآورد نیک خائیده فروبرند. (انجمن آرا). جاویدن گاو و گوسفند و شتر و امثال آنها چیزی را که خورده باشند و باز فروبردن. (آنندراج). نیم جاویده که جانوران دوباره به دهان آورده بخورند. (فرهنگ خطی). آنچه نشخوارکنندگان برگردانند به دهان دوباره جویدن را. (یادداشت مؤلف). نشوار. (انجمن آرا) (نصاب) (دهار). وسع؛ برآوردن شتر نشخوار از شکم به دهان. (صراح). جرة. (از منتهی الارب): سیه کاسه و دون و پرخوار بود شتروار دایم به نشخوار بود.بوالمثل بخاری. - امثال: نشخوار آدمی حرف است. || کاه و علف که از دواب بازماند. (آنندراج). بقیهٔ کاه که بعد از خوردن حیوانات بماند. (انجمن آرا). نیم خوردهٔ علف ستوران و از گلو برآورده و خائیدهٔ شتران و امثال آن. (برهان قاطع). نشوار. (نصاب). بازماندهٔ علف چارپایان. علف بوزده که دیگر نخورند. (فرهنگ خطی). نشوار معرب آن است. (انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «نشخوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر