معنی نشخوار کردن
7 بازدید
[ نَ / نُ خوا / خا کَ دَ ] (مص مرکب) واپس جویدن. اجترار. اجرار. خورده را بار دیگر از گلو به دهان آورده جویدن، چنانکه شتر و بعض حیوانات دیگر. (یادداشت مؤلف): چنان دان که بخت بدت خوار کرد جهان خوردت و باز نشخوار کرد.اسدی. نشخوار غمت کنم چو اشتر چون اشتر مست کف برآرم. مولوی (آنندراج).
کلمات همقافیه با «نشخوار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر