معنی نشخار
6 بازدید
[ نَ / نُ ] (اِ) آنچه شتر و گاو و گوسفند و امثال آن خورده باشند و باز از معده به دهن آورند و بخایند و فروبرند. (از جهانگیری) (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). و آن را به عربی جرة گویند. (برهان قاطع). اصح آن نشخوار است. (حاشیهٔ برهان چ معین). || بقیهٔ کاه و علفی که از دواب بازماند و آن را به عربی نشوار گویند. (از جهانگیری) (برهان قاطع). آنچه از کاه و علف که در آخور ستور بازماند و نخورند. (ناظم الاطباء). اصح آن نشخوار است. (حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به نشخوار شود.
کلمات همقافیه با «نشخار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر