معنی نشا
6 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) بوی خوش یا رایحه و بو، مطلقاً. (از اقرب الموارد) (از المنجد). بوی خوش. (ناظم الاطباء). رجوع به نشاء شود. || مأخوذ از نشاستهٔ فارسی و به معنی آن. (ناظم الاطباء). نشاسته، فارسی معرب است که شطری از آن حذف شده، چنانکه منازل را منا گویند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد از صحاح). نَشاء. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (المنجد) (اقرب الموارد). رجوع به نشاء شود.[ نِ ] (اِ) شامل. (برهان قاطع) (از برهان جامع). محتوی. (حاشیهٔ برهان از برهان جامع). || بتهٔ پاره ای نباتات که از جائی به جای دیگر نقل کرده غرس کنند. بته ها که برای نشا کردن از زمین برکنده باشند. (یادداشت مؤلف). || نشاسته که از آن پالوده پزند. (برهان قاطع). نشاسته. نشاستج. (زمخشری). در عربی نشاسته را گویند. کلمهٔ نشا نام عمومی و معمولی نشاسته در مصر است. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). || عمل نشا کردن. (یادداشت مؤلف). رجوع به نشا کردن شود.
کلمات همقافیه با «نشا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شا» برای سرودن شعر