معنی نسوع
6 بازدید
[ نُ ] (ع مص) واشدن و سست شدن گوشت بن دندان. (تاج المصادر بیهقی). دروا شدن گوشت بن دندان از دندان و فروهشته و سست گردیدن. (منتهی الارب). نسع. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || بیرون افتادن و برآمدن هر ثنیهٔ کسی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نسع. (اقرب الموارد). || رفتن. (از منتهی الارب). ذهاب. نسع. (المنجد) (اقرب الموارد). || خمیدن پشت یا دندان یا شکم کسی و مایل گردیدن. (از منتهی الارب). نسع. (منتهی الارب). || (اِ) طول. (المنجد) (اقرب الموارد). درازی. (منتهی الارب). || جِ نِسْع. رجوع به نِسْع شود.
کلمات همقافیه با «نسوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر